بچه ها بابای او هر روز صبح
یک هواپیمای شخصی می خرد
بچه ها ! بابای من یک خانه را
با موتور گازی به گردش می برد

بچه ها بابای او هر روز صبح
آسمان را آب و جارو می کند
بچه ها بابای من هر روز عصر
آشغال و برف پارو می کند


بچه ها بابای او هر روز صبح
با سفینه گرم صحبت می شود
بچه ها بابای من هر روز عصر
با سکینه گرم صحبت می کند


بچه ها بابای او هر روز صبح
آسمان را آبپاشی می کند
بچه ها بابای من با سطل آب
روز ها ده متر کاشی می کند


بچه ها بابای او این روزها
در فضای آسمان وامانده است
بچه ها بابای من با دست تنگ
زندگی را در زمین چرخانده است


دوست دارم باز هم اول شوم
هفته ی آینده در زنگ زبان
از زمین تا آسمان فرق من است
با ستاره دختر بهرام خان

(غلامرضا بکتاش)