به چشمهايم نگاه کرد و گفت : «می آی بازی؟»

«آخه من بازی بلد نيستم!»

«عيب نداره فقط کافيه اينجا بايستی و هر وقت من علامت دادم دوستم داشته باشی!»

و من سالهاست که منتظرم...

(مير هادی رازقی)