اين کاغذ را برايت وقتی می نويسم که نيستی .

تو نيستی که ببينی مردم چگونه

 آوازهايشان را گم کرده اند

ستايش را گم کرده اند

خانه هايشان را با طاقچه های کوچک و

 کتابهای نخوانده ی بسيارشان و

مدادهای کوچکشان را،که می شود دريايی ترين نامه هارا

برای آدم دوردست نوشت 

آنها مدادهايشان را گم کرده اند

و مداد رنگی ها ،

 ديگر کودکان را به کلبه ی سبز در دوردست نمی برند

 بادکنک ها را باد از کاغذ نقاشی ربوده است

(هيوا مسيح)